ایران 9 آبان

 

درباره حسن اسماعيل زاده

 پرده جان و خيال

 

استاد حسن (چليپا) اسماعيل زاده

- متولد ۱۳۰۱ زنجان

- نقاش پرده هاى مذهبى و آثار قهوه خانه اى

- تعليم زير نظر استاد محمد مدبر در سن ۸ سالگى

- فعاليت در زمينه نقشينه كردن موضوعات مذهبى و به خصوص وقايع كربلا

- برپايى نمايشگاه هاى متعدد انفرادى و شركت در چند نمايشگاه جمعى داخلى و خارجى از جمله نمايشگاه هايى در خانه آفتاب، موزه هنرهاى معاصر، نگارخانه سعد آباد، فرهنگسراى ارسباران، خانه هنرهاى ايرانى در ضلع جنوبى پارك شهر، موزه نقاشى پشت شيشه، فرهنگسراى نياوران، مجموعه فرهنگى هنرى صبا، فرهنگسراى بهمن، فرهنگسراى خاوران و يك نمايشگاه جمعى در آلمان.

 

سميه مؤمنى

قهوه  خانه در ايران در طول تاريخ ۴۰۰ ساله خود جايگاه و نقش هاى گوناگونى مطابق با اوضاع اجتماعى و اقتصادى زمان داشته است. در قديم مردم ايران به دو اصل مهم پرورشى: يكى پرورش تن و ديگرى پرورش جان و روان بسيار اهميت مى دادند. نيرومندى تن و روان و به كار گرفتن رفتار و اخلاق پهلوانى در عرصه  زندگى مادى و معنوى نزد توده  مردم كوچه و بازار ارج و منزلت والايى داشت. پس از متداول شدن قهوه خانه در ميان مردم، زورخانه - كه نهادى مقدس براى پروردن تن و اندام و نيرومند كردن انديشه و اخلاق بود - به همراه قهوه خانه دو نهاد پيوسته نزديك به هم در راه تقويت روحيه   ملى و مذهبى مردم در جامعه را شكل دادند. فضاى زورخانه و قهوه خانه از هواى عطر آگين و نيرو بخش خصلت هاى پهلوانى و سلحشورى و اخلاق و رفتار جوانمردى و ايثارگرى آكنده بود. در و ديوار ساختمان هر دو با نقش و نگارهايى از پيكره پهلوانان اساطيرى و حماسى و ملى و مذهبى و صورت شاهان افسانه اى و تاريخى و پهلوانان و جوانمردان جامعه پوشيده بود. مرشد زورخانه پيمانه  هاى شعرش را از چشمه فياض شاهنامه و مهر شاه مردان امير مؤمنان على )عليه السلام ( پر مى كرد، و به پهلوانان مى نوشانيد.

نقال قهوه خانه نيز مرشدى بود كه حلقه نشينان مشتاق را با آب پاك و زلال همين چشمه هاى زيبايى و زايا يعنى داستانهاى حماسى ، ملى و مذهبى شست وشو مى  داد، و انديشه را با داستان نبردهاى رستم دستان با پهلوانانى چون اسفنديار و سهراب و جنگهاى امير مؤمنان با اهريمنان دين و مذهب مى  پروراند. اين گونه بود كه قهوه  خانه ها به صورت يك نهاد اجتماعى و فرهنگى در آمدند و مكتب و مدرسه اى شدند براى پرورش استعدادهاى ادبى و هنرى و آموزش و فرهنگ و ادب سنتى به عامه مردم جامعه. در نهاد قهوه  خانه دو مكتب مهم از هنر كلامى (نقالى) و تجسمى (نقاشى - نقاشى قهوه  خانه اى) رشد و بالندگى يافت و در هريك از اين هنرها، هنرمندان بزرگى تربيت شدند. اين هنرمندان نقاش در تجسم احساس و طرز نگارگرى و تصويرپردازى قيد و بند هايى را نيز به كار مى  بردند. قيد و بند اين نقاشان در نقش پردازى ها، پاسخ به خواست توده  مردم و پاسدارى از الگوهاى رفتارى و نظام هاى دينى و عقيدتى مردم در جامعه سنتى بوده كه در آن زندگى كرده و مى  كنند. دوره رونق و شكوفايى اين هنر نقاشى عامه در قاجاريه به ويژه سالهاى آخر سلطنت و در قهوه  خانه  هاى شهرهاى بزرگ بوده است. به همين علت اين شيوه نقاشى به نقاشى قهوه  خانه معروف شده است. اكثر نقاشان اين مكتب در خدمت قهوه  خانه دار ها بودند و به سفارش آنان نقاشى مى  كردند. نقاشى قهوه خانه اى را از لحاظ موضوعى مى توان در سه دسته نقاشى هاى مذهبى و نقاشى هاى حماسى و نقاشى از آداب و سنن و آيين هاى عامه مردم تقسيم كرد.

نقاشى هاى مذهبى مجموعه  اى از چهره هاى پيشوايان و بزرگان دين و مذهب و صحنه هايى از جنگها و نبردهاى معروف پيامبر اسلام حضرت محمد )صلى الله عليه و آله ( و حضرت امير المؤمنين على )عليه السلام( و وقايع كربلا را در بر مى گيرد. نقاشى هاى حماسى مجموعه اى بزرگ از داستانهاى رزمى و بزمى ايرانى مانند رخدادهاى افسانه اى و حماسى و تاريخى و چهره هايى از شاهان و قهرمانان شاهنامه و صحنه هايى از ميدانهاى نبرد و عرصه هاى عشق ورزى و دلدادگى قهرمانان و بزمگاه هاى پادشاهان است و دسته ديگر نقاشى از فعاليتها و زندگى روزمره افراد و كسب و كار آنهاست. حسن چليپا كه تخلص هنرى خويش ( اسماعيل زاده) را از نام پدر (اسماعيل) وام گرفته است، در سال ۱۳۰۱ در زنجان بدنيا آمد. در كودكى به همراه خانواده به تهران مهاجرت كرد و در سن ۸ سالگى، مادر كه علاقه  وافر فرزند را به نقاشى دريافته بود مرحوم استاد محمد مدبر را به جهت تعليم او برگزيد. «مدرسه كه مى رفتم دائم نقاشى مى كردم. از مدرسه بيرونم كردند. به مادرم گفتند نقاشى مى كند، گفتند بگذاريدش نقاشخانه. خانه مان خيابان سيد نصرالدين و در نزديكى نقاشخانه سيد رسول الحسينى بود. رفتم آنجا و شاگرد محمد مدبر شدم.» نقاشهاى زيادى در نقاشخانه سيد رسول در گلوبندك بودند اما محمد مدبر كسى بود كه هم نقاشى هاى مذهبى مى كشيد هم حماسى. حسن اسماعيل زاده به دليل علاقه بسيار به مسائل مذهبى جذب مدبر مى شود و شاگردى او را مى كند. مى گويد:«تدين او جذبم كرد.» مدبر صداى خوبى داشت و در جوانى تعزيه خوان بود. او به همه زندگى ابا عبدالله اشراف داشت. مدبر خود شاگرد سيد غفار اصفهانى بود. «دوازده سال شاگرد مدبر بودم. مزدم از سه قران به ۱۴ قران رسيد. آن زمان كارهاى مذهبى سفارش دهنده هاى بيشترى داشت خودم هم به نقاشى هاى مذهبى علاقه بيشترى داشتم.»

 

 

قوللر آغاسى هم در همان زمان به سبك ديگرى متفاوت از سبك مدبر كارمى كرد. اين دو پايه گذاران مكتب نقاشى قهوه خانه اى در ايران بودند. اما اسماعيل زاده پيرو سبك مدبر شد و امروز او را مدبر ثانى مى خوانند. مدبر مايه هايى از سبك نقاشى كمال الملك را با خود داشت و نقاشى هايش به رئال(واقعيت) تمايل داشت. «خاطر خواه كار خودم هستم! اگر چشمهايم اجازه مى دادند هنوز هم قلم به دست مى گرفتم و نقاشى مى كردم.» اسماعيل زاده پس از كشيدن آخرين تابلوى خود به نام «جنگ حضرت على اكبر» در حدود سال ۷۴ ، كار با رنگ را كنار گذاشت، اگر چه هنوز طراحى مى كند. برخى از ديگر آثار ارزشمند استاد در مجموعه شخصى يكى از فرزندان ايشان نگهدارى مى شود. اشتياق بى اندازه شاگرد و تبحر استاد چنان كرد كه حسن اسماعيل زاده، هنرمندى خلاق و نقاشى صاحب قلم شد. او ۱۰ سال نزد استاد رمز قلم كشيدن و هنر رنگ آميزى را آموخت؛ چنان كه نقاشى هاى او از خط و سبك و رنگ قلم استادش مدبر نشان داشت. اين همكارى از يك سو موجب گرايش او به شيوه و شگرد استادش محمد مدبر، و از سوى ديگر عامل رونق نقاشى هاى خيالى ساز مذهبى و شاهنامه اى نزد عامه مردم شد. او چه در دوران حيات استاد محمد مدبر و چه پس از مرگ ايشان، چنان تشابهاتى از نظر رنگ و طرح با مدبر آشكار ساخت كه بسيارى هنگام داورى تابلوهاى آن دو در تشخيص صاحب آن دچار حيرت و ترديد مى شدند. چنانكه امروز هم او را مدبر زنده نام نهادند. مى گويد: «تعداد نقاشى هاى هر قهوه خانه بيانگر شخصيت آن قهوه خانه بود. سرمايه قهوه چى ها همين نقاشى ها بودند. سرمايه شان نقال ها و نقاشها بودند. يعنى مردم به خاطر نقال و نقاش قهوه خانه را انتخاب مى كردند. نقال و نقاش لازم و ملزوم هم بودند. هر قهوه خانه اى تابلو نداشت مردم نمى رفتند آنجا. در قهوه خانه از ابتداى سال شروع مى كردند به شاهنامه خوانى در شب سهراب كشى (نزديك عيد نوروز) گلريزان مى شد. پيش مى آمد كه سه هزار تومان براى يك نقال جمع مى شد. مثلاً در تهران مى پيچيد كه در قهوه خانه سنگ تراشها براى مرشد ميرزا غلامعلى گلريزان شده سه هزار تومان جمع شده است. اسماعيل زاده هنر و ذوقش را بيشتر در نقشينه كردن موضوعات مذهبى و به خصوص وقايع كربلا متمركز كرده است. او در ميان رنگها، رنگهاى تلخ و تيره مانند قهوه  اى را بيش از رنگهاى ديگر دوست دارد. در پس زمينه نقاشى  هاى تابلوهايش اين رنگها به خوبى نمايان است. او يكى از چهره هاى مطرح و از ستونهاى پايدار نقاشى خيالى ساز قهوه  خانه  اى به حساب مى آيد. « خيالى سازى،به مكتب قهوه خانه به صورت عام پرداخته است. اين شيوه نقاشى ادامه سنت « زند و قاجار» است كه با رنگ و روغن روى بوم كار مى شود. شخصيت هاى اين گونه نقاشى ها، صورت هاى آرمانى دارند، با چشمان درشت، ابروهاى به هم پيوسته و صورت هاى تقريبا گرد كه به وسيله اين نشانه ها، آدم هاى خوب از بد متمايز مى شوند.

يكى ديگر از ويژگى هاى اين گونه نقاشى ها، بزرگنمايى صحنه هاى اصلى است كه در سنت پيش از آنها وجود نداشت. نقاشان مكتب قهوه خانه، شخصيت هاى اصلى و درگيرى هاى مهم را، بزرگتر از ساير اجزاى نقاشى مى آورند و ساير قسمت هاى نقاشى، دور تر، كوچك تر و يا در حاشيه هستند. اين نقاشى ها به سبب اين كه زينت بخش قهوه خانه ها بوده اند، نام نقاشى قهوه خانه اى را بر خود گرفته اند.» نقاشان اين سبك، كار خود را خيالى سازى مى دانند. آنها با اعتقاد و ايمان تمام كار مى كنند و با الهام از داستان هاى شاهنامه، مصيبت ها واشعار مذهبى، دقيق و درست كار مى كنند و حرف خود را مى گويند. از آنجا كه معمولاً نقاشان اين سبك، جزو نقاشان طراز اول و رسمى و دربارى نبوده اند، معمولاً موادى كه از آنها استفاده مى كنند، كيفيت خوبى ندارد. به عنوان مثال به جاى استفاده از آب طلا، اكليل در كارهاى خود به كار مى برند كه سبب مى شود ماندگارى كار هاى آنها كم باشد.

اوج اين هنر تا اواخر دوره قاجار بود اما از ۴۰ سال قبل، مجدداً بازگشتى به اين هنر شد. اين بازگشت، بر اساس استفاده مجدد از اين توليدات هنرى نيست، بلكه نگاهى فاصله دار به اين نقاشى ها مى شود و به عنوان آثار هنرى مربوط به گذشته مورد توجه قرار مى گيرند.

اسماعيل زاده مى گويد: «بعد از كار در نقاشخانه حاج رسول به مغازه مرشد محمد در بازارچه كل عباس على به كار مشغول شديم. از آنجا به دالان توتون فروشها پيش حسين آقا توتون فروش رفتيم. دو سال آنجا كار كرديم. مدبر تابلو مى ساخت. تابلوهاى ارزشمندى مثل مجلس يوسف و زليخا، كيخسرو، رستم و اشكبوس كه در اختيار علاقه مندان قرار مى گرفت. حسين توتون فروش دامادى داشت كه مغازه اش روبروى او بود. دو سالى هم براى او كاركرديم.

استاد محمد مدبر در سال ۱۳۴۷ فوت كرد. بعد از فوت مدبر در گلوبندك مغازه اى از خودم داشتم كه اسمش را حافظ گذاشته بودم حافظ را دوست داشتم و با شعرهايش ميانه خوبى داشتم.» خود او تابلوى دو برادر را در واقعه عاشورا بيش از ساير تابلوهايش دوست دارد. مى گويد تابلو ها را در ذهنم طراحى و سپس روى بوم مى آوردم. برخى از تابلو هاى او در مجموعه  موزه امام على، موزه  سعد آباد، موزه كندلوس و موزه رضا عباسى نگهدارى مى شود. اسماعيل زاده تابلوهاى زيادى در زمينه حماسه  هاى مذهبى و ملى و موضوع هاى رزمى و بزمى و آداب و سنن زندگى مردم كشيده است. از جمله نقاشى هاى وى خيمه گاه سيد الشهدا، جنگهاى حضرت على (عليه اسلام) ، شمايل اميرالمؤمنين على (عليه السلام) ، آتش رفتن سياوش، كشته شدن ديو سفيد به دست رستم، بهرام و گلندام، پرده هاى درويشى بود و در ارتباط با آداب و سنن مردم، تابلوهايى با موضوعات شب عقد كنان، شب حنابندان، شب يلداى زمان قديم، مراسم خواستگارى و… را طراحى كرده است.

كتاب زندگى و آثار استاد حسن اسماعيل زاده طراح و نقاش قهوه خانه اى توسط فرزند بزرگ او كاظم چليپا در دست چاپ است كه تا پيش از پايان سال ۸۴ چاپ خواهد شد. « حسن اسماعيل زاده»، اين روز ها به دليل كهولت سنش، زندگى را با ريتمى كند ادامه مى دهد اما «خيالى سازى» را فراموش نكرده و روزها، در آتليه كوچك خود، در خيابان انقلاب در كنار يكى از فرزندان پسر خود مشغول به كار است. فرزندش راهنماى دانشجويانى است كه براى پايان نامه به استاد مراجعه مى كنند.