رسالت 26 آبان

 

نقاشی قهوه خانه ای ؛ یک میراث مردمی

 

یکی از شاخصه های عمده نمایش قهوه خانه ای ارتباط تنگاتنگ آن با مبانی مذهبی و ملی است و طبیعتاً این هنر را بعنوان یک نقاشی ایرانی که جوابگو و پاسخگوی نیازهای مذهبی و ملی است می شناسند .

تولد نقاشی قهوه خانه ای از همان ابتدا مدیون پرده داران و نقاشان پرده هایی است که در عصر صفویه واقعه عاشورا را آشکار ساخته اند و طبیعتاً شاگردان و دنباله روهای آنان این حرکت را دنبال کردند . بعدا از طریق نقاشی پشت شیشه مبانی مذهبی و پرده کشی به رواج یک سنت نوین ختم شد که حسین قوللر آقاسی و محمد مدبر  هر کدام به نوبه خود آن را در نیمه دوم قرن 14 هجری حیات مجدد بخشیدند . ظهور نقاشان بزرگ چون محمد مدبر در نمایان کردن نقش مهم عمده و کارساز این نقاشی جهت آشکار کردن مبانی مذهبی به ویژه مصیبت کربلا مفید و موثر بوده است . این نقل که محمد مدبر هنگام کشیدن تابلوی مصیبت کربلا دستمال خیس از اشک در دست داشت و در دست دیگر قلمهای نقاشی ارتباط تنگاتنگ احساسات و اعتقادات نقاشی را با این واقعه مهم نشان می دهد. او کسی بود که پیوند بین نقاشی قهوه خانه ای با مبانی مذهبی را دو چندان کرد و علت آن نیز بازی او در تعزیه ها از زمان بچگی و به تبع آن سلطه داشتن بر روایات بوده است . می توان گفت هر تابلوی مدبر کتابی مدون از وقایع مذهبی به خصوص واقعه عاشورا است .

واقعه کربلا یکی از ارکان عمده شاخص این نوع نقاشی ملی است . به زبان دیگر اگر در سوژه های نقاشی قهوه خانه ای دقت کنیم می بینیم که اگر بسیاری از نقاشان این سبک حکایت شاهنامه را مکرر برای تصویر کردن انتخاب کرده اند . بخش عمده ای از نقاشان قهوه خانه ای به مصیبت کربلا رو ی آورده اند و این نوع نقاشی مدیون حرکت ها و نثار  ذوق این نقاشان است . در واقع واقعه کربلا سبب اعتلا، تجدید حیات و ماندگاری نقاشی قهوه خانه ای در تاریخ نگارگری ایران بوده است .

نقاشان مردمی به همان نسبت که دل ، اندیشه و ذوقشان زلال است تصمیم می گیرند نقاشی را به آن مفهومی که ممکن است بعدها از آن تعبیر خاصی شود نشان دهند . آن چه مسلم است این است که این هنرمندان اساسا به دنبال آشکارسازی عرصه های خیال خود هستند و این نقاشی به دلیل هویت ملی آن و به دلیل راستی ، صداقت و زلالی اش می تواند جوابگوی نیازها و خواسته های جامعه ای باشد که انتظارش از نقاشی همین است . به دلیل ملی بودن و قدمت این نقاشی است که شاید می توان گفت همچنان نقاشی قهوه خانه ای می تواند پایگاه ارزشمندی داشته باشد.  هر چند این نقاشی در مقابله با تکنیک نوی نگارگری و ابزار نویی مثل سایر هنرهای سنتی جا خالی کرده باشد .

اگر بتوانیم بخشی از بازماندگان این نقاشی را حمایت کنیم و آنها را مجددا به حرکت و خلاقیت وادار کنیم این نقاشی می تواند به عنوان سند معتبر و ارزشمندی از هویت هنر ملی ما صاحب استقلال و هویت باشد و ارتباط تنگاتنگ با عامه مردم که با نقاشی به همین شکل ارتباط برقرار می کنند ، داشته باشد . نقاشی قهوه خانه ای یکی از با نفوذترین هنرها میان هنرهای سنتی است .

این باور درست نیست که نقاشی قهوه خانه ای به دلیل عدم رعایت قوانین و ضوابط معمول نقاشی ها نمی تواند با عموم مردم ارتباط برقرار کند . دلیلش آن است که آن دسته از نقاشی هایی که دارای این ضوابط بودند نیز موفق به برقراری این ارتباط نشدند منظور قشر خاص بازدید کننده ها در گالری هاست. روزگاری نقاشی قهوه خانه ای زینت بخش زورخانه ها ، تکیه ها ، حمام ها ، حسینیه ها و حتی مغازه ها و خانه های مردم بوده است . حالا سوال این است که آیا نقاشان معاصر توانسته اند بخش کوچکی از این ارتباط تنگاتنگ را برقرار کنند ؟

اگر به صورت نمایشی اقدام به راه اندازی دوباره قهوه خانه ها به عنوان مرکز تجمع اصناف مختلف و مردم برای بازنمایی نقاشی های قهوه خانه ای کنیم موفق نخواهیم بود . در واقع نباید در مکان قهوه خانه ها دل خوش کرد . یعنی امیدواریم بتوان با حمایت نقاشان این سبک به وسیله زمینه دادن به نمایش آثار وارثان این نقاشی و تاسیس مراکزی برای عرضه نقاشی ها و آموزش آنها از نابود شدن و فراموشی آن جلوگیری کرد .

دو نوع برخورد با هنرهای سنتی موجب بی توجهی به آنهاست . یک برخورد این که بعد از مشروطیت ، نوعی غربگرایی ، فرنگی مآبی و گرایش هایی نسبت به اندیشه اروپایی به وجود آمد که هنرهای سنتی را تا حدی بی اعتبار و کمرنگ کرد . بخش دیگر ، لزوم شتاب بیشتر به توسعه شهرنشینی و نبود سکون و آرامش بود که باعث بی توجهی به هنرهای سنتی شد .

امید است با بها دادن به بازمانده وارثان این هنرها اعتبار دوباره به آنها را برگردانیم و مانع از گوشه گیری و انزوای آنها شویم و با رواج و آموزش مجدد این هنرها به خصوص برای نسل جوان مجددا ارتباط بین مردم و این هنرها را بر قرار کنیم . همچنین نداشتن جایگاه درست و مناسب هنرهای سنتی در کتاب های درسی خود یک مساله است اگر بتوانیم بچه ها را از دوران کودکی با میراث خودمان آشنا کنیم . این آموزش ها سبب خواهد شد آرام آرام بستر مناسب تجدید حیات این هنرها آماده شود .